شبکه افق - 18 دی 1404

جای هنوز خالی "خانه گفتگو" ("انتقاد"، مانع "اغتشاش" و "اغتشاش"، مانع "انتقاد")

دانشگاه تربیت مدرس / سالروز حماسه ملی ده‌ها میلیونی 9دی / میلاد امیرالمومنن (ع) / 1404

بسم‌الله الرحمن الرحیم

محضر اساتید بزرگوار، دانشجویان، برادران و خواهران عزیز، عرض سلام دارم. خوشحال هستیم که بعد از مدت‌ها، توفیقی پیش آمد تا خدمت شما برسیم. عنوانی که دوستان به بنده فرمودند، به مناسبت نهم دی، تفاوت اعتراض و اغتشاش و موضع اخلاقی و حقوقی ما در برابر این دو پدیده است.

من سال‌ها پیش بحثی را در شورای عالی انقلاب فرهنگی پیشنهاد کردم که تصویب شد، اما تا این لحظه به دلایل مختلف عملی نشده است؛ و آن بحث، «خانه ملی گفتگوی آزاد» بود. این پیشنهاد سه مسئولیت داشت، زیرا ما سه خلاء داشتیم؛ یکی ای که بخش‌هایی از جامعه حقوق آن‌ها یا ضایع شده است یا فکر می‌کنند ضایع شده است و کسی به درستی جواب نمی‌دهد. ما باید مکانی داشته باشیم تا مسئولین مربوط به هر انتقاد یا اعتراض را به صورت مستقیم و نقطه‌زن، در برابر سخنگویان اصلی همان اعتراض بنشانیم آن‌ها باید در خانه گفتگو حرف‌های خود را شفاف بزنند؛ این کار هم از فریب و تحریک بخشی از افکار عمومی جلوگیری می‌کند، هم روشن می‌کند که حق تا کجا است و از کجا به بعد حق نیست. همچنین اگر در نظام مسئولینی هستند که به وظیفه خود عمل نمی‌کنند، یا ناکارآمد و بی‌عرضه هستند یا دارای مشکل هستند، این افراد پاسخگو شوند و تغییر بکنند یا جواب بدهند. اگر هم حق با آن مدیریت نظام است، در آنجا سخنگویان معترضین به درستی توجیه شوند که این چیزی که شما می‌گویید اصلاً خلاف قانون است و این حق شما نیست؛ بلکه به طور مثال حق آن‌ها است. یا اصلاً حق شما هست ولی امکان حل کردن آن برای ما وجود ندارد؛ شما راست می‌گویید ولی ما هم راست می‌گوییم، پس ببینیم چه کار باید کرد. این خانه گفتگو اصلاً یک سنت اسلامی است.

ببینید حضرت امیر(علیه‌السلام) به مالک می‌گویند که اگر پچ‌پچ‌هایی پشت سر تو شد، نکند بگویی به درک! حتی اگر پشت سر تو دروغ می‌گویند، تهمت می‌زنند یا حرف حساب می‌زنند، تو در هر دو حال باید جواب بدهی. ببینید حضرت امیر(ع) هزار و چندصد سال پیش چه می‌فرمایند؛ ایشان تعبیر «أَصحِرْ» را به کار می‌برند. «صَحرا» را به این دلیل «صَحرا» یا کویر می‌گویند که بالا و بلندی ندارد و شما از اینجا که هستید تا انتهای آن را می‌بینید؛ یعنی شفاف‌سازی کن. حضرت می‌فرمایند: ««أَظْهِرْ لَهُمْ عُذْرَکَ»»؛ برای مردم و افکار عمومی، عذر خود را شفاف بگو. اگر غلطی کردی عذرخواهی کن و بگو چرا؛ اگر نه، واقعاً کاری وظیفه تو بوده است ولی نتوانستی انجام بدهی، برای مردم توضیح بده که چرا نتوانستی آن را انجام بدهی. این حکومت دینی می‌شود.

تازه امام معصوم، از نظر ما شیعه، منصوب الهی است. اگر ما یک حاکم الهیِ منصوب خدا را که گرم‌ترین بیعت مردم را هم داشت (یعنی بین آن خلفای چهارگانه، هیچ‌کس به اندازه علی(ع) بیعت قوی اجتماعی نداشت) در نظر بگیریم، ایشان این‌گونه با مردم صحبت می‌کند و به مردم می‌گوید بر من نظارت کنید. ایشان می‌گویند ببینید چگونه وارد حکومت می‌شوم؛ اگر وقتی بیرون آمدم چیز دیگری بود، «فَأَنَا خَائِنٌ»؛ من خائن هستم. یعنی کسانی که گدا به حکومت می‌آیند و میلیاردر بیرون می‌روند، این‌ها خائن هستند. تو آن موقع یک گدای انقلابی، حزب‌اللهی و عدالت‌خواه بودی، اما حالا به اندازه چهار نفر شکم داری، ویلا داری و امکانات داری. ما در دوره یک آقایی، دو – سه‌تا وزیر داشتیم که خود آن‌ها می‌گفتند ما دو هزار میلیارد تومان ثروت داریم. وقتی درباره حقوق‌های نجومی می‌پرسند چرا؟ می‌گویند ما نابغه هستیم! یکی از وزرا گفته بود که من اگر الآن خودم بروم کاسبی کنم که چهار- پنج برابر حقوقی که شما می‌گویید نجومی است، من درآمد دارم. شاید او راست می‌گفت، منتهی حکومت جای کاسبی نیست؛ اگر می‌خواهی کاسبی بکنی، باید بیرون بروی. در حکومت، جای نوکری است. او می‌گفت من دارم فداکاری می‌کنم و این صد میلیونی که شما می‌گویید خیلی زیاد است، آن موقع برای من اصلاً چیزی نیست.

در حکومت دینی، انتقاد و حتی اعتراض کاملاً مشروع است. این حق مسلم تک‌تک آحاد جامعه است که به مسئولین حکومت اسلامی انتقاد و حتی اعتراض کنند. این حق مسلم آن‌هاست و بر مسئولین حکومت دینی و حکومت اسلامی واجب است که هر کسی هستند و در هر سطحی، از خودِ رهبر تا پایین تا بقیه، باید پاسخگو باشند. بعضی‌ها فکر کرده‌اند حکومت دینی یعنی خب ما دینی هستیم و طرف حساب ما فقط خداست! با شما کاری نداریم و بعداً در روز قیامت به خدا جواب می‌دهیم؛ نه، این‌گونه نیست.

بگذارید من چندتا عبارت از حضرت امیر(ع) را بخوانم تا روشن شود که اولاً چقدر این مباحث به روز است؛ حالا چون 13 رجب هم هست به این مناسبت دقت کنید می‌خواهیم بگوییم انتقاد و اعتراض چیست؟ در زمان ایشان هم همین کارها می‌شد و اغتشاش هم بود. حضرت امیر(ع) با انتقاد و اعتراض با سعه صدر کامل مواجه می‌شدند.

در شهر بصره، دشمن جنگ مسلحانه و براندازی کرد و شکست خورد. عده‌ زیادی از دو طرف کشته شدند. بعضی از خانواده‌های کشته‌شدگانِ آن طرف (همین طلحه و زبیر و این‌ها)، وقتی نیروهای حضرت امیر(ع) داشتند وارد شهر می‌شدند، عصبانی بودند و فحش می‌دادند. حضرت امیر(ع) به نیروهای خود گفتند: وقتی وارد شهر می‌شوید، بخشی از نیروهای دشمن هستند که اگر مسلحانه آمدند حمله کردند، جواب کار مسلحانه، مسلحانه است؛ اما ممکن است بعضی‌ها باشند، حتی بعضی خانواده‌ها که بالاخره بچه‌شان کشته شده است (هرچند با ما جنگیده و کشته شده است)، این‌ها می‌آیند و به شما فحش می‌دهند و توهین می‌کنند؛ شما هیچ‌چیز نگویید. به من فحش می‌دهند و توهین می‌کنند؛ جواب ندهید، نگاه نکنید، اخم نکنید، عکس‌العمل نشان ندهید و رد شوید. طبیعی است که بخشی از این‌ها فامیل آن‌ها کشته شده است و عصبانی هستند؛ کاری هم ندارند که تقصیر چه کسی بود. تو آمدی قیام کردی، بیت‌المال یک شهر را غارت کردی، آدم‌های بی‌گناه را می‌کشی که چه بشود؟ آن هم بعد از ای که بیعت کردی و رای دادی، سر قدرت‌طلبی.

رهبر معصوم و الهی ما حضرت امیر(ع)، دارند درباره مسائل مختلف سخنرانی می‌کنند. یک نفری که به او می‌گفتند «مِن‌مُحوَدَّت الْعَرَب» (یعنی از عرب‌هایی بود که قبلاً یهودی بود و طبق بعضی نقل‌ها حالا مسلمان شده ولی جزو خوارج است)، در جلسه حضور داشت. خوارج، آنارشیست‌های آن دوران بودند؛ حرف آن‌ها این بود که نه علی و نه معاویه، ما اصلاً دولت نمی‌خواهیم. یعنی سوپر دموکرات بودند؛ حالا شش نفر سوپر دموکرات می‌گویند اصلاً بدون حکومت و دولت زندگی کنیم. حضرت امیر(ع) از آن‌ها پرسیدند: چطور خودتان رهبر دارید؟ خودتان که چند تا رهبر دارید. بعد هم اگر حکومت را بگیرید، خودتان رهبر مردم می‌شوید. آخه این‌ها شعار آیه قرآن را می‌دادند که: «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ»؛ حکم و حکومت فقط برای خدا است و هیچ‌کس حق ندارد بر کس دیگری حکومت کند. حضرت امیر(ع) فرمودند: دیگر از این مغالطه بالاتر وجود ندارد. حکم فقط از آنِ خدا است، اما شما می‌گویید حکمرانی یعنی مدیریت کردن، یعنی خدا و فرشته‌ها بیایند مدیریت کنند؟ این یعنی چه؟ شما دارید حرف را بازیچه قرار می‌دهید. اصلاً معنی آیه قرآن این نیست؛ معنی آن این است که منابع حکمرانی باید الهی باشد، نه غیردینی، نه دیکتاتوری، نه سکولار و نه هیچ چیز دیگر. باید بگویی چه کار داری می‌کنی و بگویی چرا داری این کار را می‌کنی.»

این خوارج این‌گونه بودند. می‌دانید یک شب سه نفر آمدند؛ سه تیم انتحاری آمدند تا سه نفر را ترور کنند. آن شب قرار بود علی، معاویه و عمروعاص، هر سه نفر را بزنند. ترور امیرالمؤمنین(ع) موفق شد؛ اما آن دو نفر دیگر، یکی‌شان اصلاً نیامد و یکی دیگر به جای او آمد و کشته شد (عمروعاص و معاویه) یکی دیگرشان هم مجروح شد. یعنی این خوارج این‌گونه بودند تا آخر هم با علی و هم با معاویه می‌جنگیم؛ می‌گفتند اصلاً تمام این دردسرهای جهان اسلام زیر سر این دو – سه نفر است ما این‌ها را می‌زنیم تا مردم از دست آن‌ها خلاص شوند. خود حضرت امیر(ع) را هم بالاخره یکی از این‌ها ترور کرد که قبلاً سرباز علی(ع) بود.

می‌خواهم این تعبیر را بگویم؛ طرف که تازه سابقه یهودی دارد، از میان خوارج بلند شده است و وسط سخنرانی جلسه را بهم می‌ریزد. او با برنامه به جلسه آمده بود. بلانسبتِ شما مثل این آقایی که آمده بود جلسه را بهم بریزد حالا نه من امیرالمؤمنین هستم نه او خوارج بود ولی کارش همین کار بود. طرف وسط صحبت‌های امیرالمؤمنین بلند شد و به علی(ع) گفت: «اسْکُتْ أَیُّهَا الْمُدَّعِی مَا لَا یَعْلَمُ»؛ یعنی ساکت باش ای آدم پر ادعایی که درباره همه ‌چیز حرف می‌زنی و هیچ‌ چیز هم نمی‌فهمی! که او یکسره برای ما صحبت می‌کند و فلان. بعضی از مسلمانان، مؤمنین و حزب‌اللهی‌ها عصبانی و ناراحت شدند و به سمت او آمدند تا ببینند این چه طرز حرف زدنی است و او را بگیرند و بیرون کنند یا حتی بزنند. حضرت امیر(ع) از همان بالا فرمودند: این کار را نکنید و با او کاری نداشته باشید؛ «إِنَّ الطَّیْشَ لَا یَقُومُ بِهِ دِینُ اللهِ»؛ یعنی با خشونت، تند حرف زدن و برخورد کردن، نمی‌شود دین و ایمان را حفظ کرد. این شخص سوال دارد و جواب حرف، حرف است.

بعد که یکی رفته بود با او دست‌به‌یقه شده بود، حضرت امیر(ع) فرمودند: چرا دست‌به‌یقه می‌شوی؟ دیگر خیلی زور بزنید، جواب فحش، یک فحش است؛ هرچند من نمی‌خواهم که شما فحش بدهید. بعد حضرت امیر(ع) به او فرمودند: «اسْأَلْ بِکُلِّ لِسَانِکَ»؛ یعنی با همه پهنای زبانت از من سوال کن. حرف تو چیست؟ فحش‌های تو به کنار، حرف و سوال تو چیست؟

ببینید انتقاد؛ اصلاً اگر می‌خواهید راه اغتشاش بسته شود، باید راه انتقاد کاملاً باز باشد. البته انتقاد کردن آدابی دارد، اخلاقی دارد و آداب عقلی دارد. توهین، فحش دادن و مسخره کردن، این‌ها انتقاد نیست. دروغ گفتن و یک کلاغ چهل کلاغ کردن، این‌ها انتقادِ درست نیست و نهی از منکر اسلامی محسوب نمی‌شود. تهمت زدن، مغالطه، آمار دروغ دادن، مبالغه کردن، و این که او یک چیزی می‌گوید تو نمی‌گذاری حرفش را بزند و تفسیر غلط می‌کنی، این‌ها همه خلاف آداب انتقاد است. استفاده از آزادی بیان، یک ادبی لازم دارد و واقعاً آموزش می‌خواهد. خیلی از ماها واقعاً بلد نیستیم انتقاد کنیم؛ یا وقتی از من انتقاد می‌شود، نمی‌توانم آن را تحمل کنم. خیلی از ماها این‌گونه هستیم. من اگر کسی خیلی مؤدبانه انتقاد بکند و مطمئن باشم که می‌توانم او را خراب کنم، به حرفش گوش می‌کنم؛ اما اگر قرار باشد او من را خراب کند، نه دیگه! ممکن است بیاییم پایین و با او دست‌به‌یقه بشوم!

یارو به حضرت امیر(ع) فحش می‌دهد و خودش هم می‌گوید من جزو خوارج هستم؛ یعنی ما اصلاً این قانون و سیستم تو را قبول نداریم. حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند سهم آن‌ها را از بیت‌المال قطع نکنید؛ اگر به مسجدهای ما آمدند، بگذارید بیایند ما نمی‌گوییم آن‌ها کافر هستند. اعتراض هم کرد، عیب ندارد و جواب سوال‌های آن‌ها را می‌دهیم؛ اما اگر دست به خشونت بزنید، یعنی راه بیفتید در خط اغتشاش، براندازی و جنگ، حضرت امیر(ع) فرمودند آنجا خط قرمز است. و همین اتفاق هم افتاد؛ همین‌ها وقتی اسلحه برداشتند و درگیر شدند، حضرت امیر(ع) در جنگ نهروان با این‌ها وارد جنگ شدند و چند هزار نفر از این‌ها را کشتند؛ که ابن‌ملجم و دیگران هم جزو مجروح‌های آن جنگ بودند که بعداً آمدند تیم مخفی تشکیل دادند و حضرت امیر(ع) را ترور کردند.

حضرت امیر(ع) می‌فرمودند هر انتقاد و سوالی دارید خیلی راحت از من بپرسید و با من مصانعه نکنید؛ یعنی فیلم بازی نکنید و حق ندارید به من تملق بگویید. ایشان خوششان می‌آمد که بگویند «یا علی» حتی «ابوالحسن» نگویند که احترام‌آمیزتر است و با لقب و کنیه است. علی! برای چه این کار را کردی؟ ایشان گفتند سوال کنید و من جواب می‌دهم؛ این جنگ به این دلیل بر ما تحمیل شد و ما به این دلیل جنگیدیم، معاویه هم به این دلیل این کار را کرد و فلان کس این را گفت و جوابش این است.

می‌دانید امام چندتا نامه‌نگاری با این معاویه کرده است؟ او دارد توطئه براندازی می‌کند، اما حضرت امیر(ع) منطقی جواب می‌دهند تا این نامه‌ها در تاریخ بماند و امروز ما آن‌ها را بخوانیم. اصلاً شنیده‌اید که همه اهل‌بیت (علیهم‌السلام) چه مثل علی(ع) در حکومت، و چه مثل کسانی که ضد حکومت قیام کردند (که تقریباً همه ائمه ما علیه حکومت‌ها بودند و همه ائمه ما را کشتند)، شیعه تنها مذهبی است که تمام رهبران آن را کشته‌اند؛ یعنی از علی و فاطمه تا آخر، همه‌شان شهید شدند و هیچ‌ کدام به عمر طبیعی از دنیا نرفتند. یعنی کل این مذهب، سیاسی، عدالت‌خواه و ضد قدرتِ باطل بوده است. امام زمان(ع) هم که نفر آخر هستند قرار است بیایند، ایشان قرار است ترتیب کل حکومت‌های دنیا را بدهند؛ یعنی وعده این است که ایشان می‌آیند و تمام رژیم‌های عالم را آن‌هایی که اصلاح نمی‌شوند براندازی می‌کنند. این بزرگترین انقلاب تاریخ و یک انقلاب جهانی و بشری است.

حضرت امیر(ع) می‌گویند شما حقوقی بر عهده من دارید درست به اندازه حقوقی است که من در برابر شما دارم؛ این دو کفه با هم مساوی هستند. این‌گونه نیست که حقوق من از شما بیشتر باشد و وظیفه شما در قبال من بیشتر باشد؛ خیر. البته حقوق و وظایف ما در یک جاهایی متفاوت است، اما مقدار آن تفاوت ندارد. این‌ها یعنی چه؟ این‌ها یعنی بستر فلسفی برای حق انتقاد. وقتی ایشان می‌گویند شما به گردن من حق دارید، یعنی شما حق دارید از من و از حکومت دینی سوال کنید که! چه کار داری می‌کنی؟ شما حق دارید از مسئولین حکومت سوال کنید که دارید در عرصه اقتصاد، سیاست خارجی، داخلی و مدیریت دیوان‌سالاری چه کار می‌کنید؟ شما حق سوال و حق انتقاد دارید.

ببینید، جمله‌های حضرت امیر(ع) درباره حق انتقاد و اعتراض است؛ البته اعتراضِ قانونی و مشروع، آن هم در قالب نهی از منکر در سیستمی که می‌دانی این رأس رؤسای قوا، آدم‌های فاسد و دزدی نیستند. مثلاً می‌خواهد کار را راه بیندازد ولی مشکلاتی وجود دارد نمی‌تواند؛ آن بحث دیگری است. همه اشتباهاتی دارند و کوتاهی‌هایی می‌کنند، اما این‌گونه نیست که تا یک مشکلی را دیدم، باید بگویم خب، براندازی! اصلاً در هیچ کجای دنیا همچین چیزی نیست. در همه جای دنیا مکانیزم قانونی برای انتقاد و اعتراض وجود دارد. البته باید زمینه و سازوکاری باشد که مردم بتوانند بیایند و قبل از این که کار به اغتشاش بکشد، اعتراض خود را بکنند و شما بیایی و شفاف جواب بدهی. همین‌جوری پشت دوربین یا در سخنرانی یک چیزهای کلی بگوییم و برویم، این جواب نشد. اما این دلیل بر این نمی‌شود که بگوییم این‌ها فاسد و اصلاح‌ناپذیر هستند و باید به سراغ مرحله آخر برویم. این قضایا یک منطقی دارد؛ اگر این منطق رعایت بشود، بله، اعتراض هم باید کرد، تحصن هم جا دارد و اعتصاب هم می‌شود کرد. وقتی حرف تو حساب است و گوش نمی‌کند، سه قوه باید مجبور بشوند بیایند جواب بدهند. یک جواب منطقی و متقاعدکننده که اکثر افرادی که سالم هستند و مریض نیستند، وقتی آن را گوش می‌کنند واقعاً بپذیرند. من می‌دانم خیلی از مشکلات وجود دارد که اگر بیایند و درست با مردم حرف بزنند، حل می‌شود؛ واقعاً دیر توضیح می‌دهند، بد توضیح می‌دهند یا اصلاً توضیح نمی‌دهند و دشمن صدتا گزاره روی آن می‌گذارد. پس این هم نکته سوم.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند هیچ‌کس از حق انتقاد و حق اعتراض مستثنی نیست؛ هیچ شخصی، هرچند با عالی‌ترین حقوق معنوی باشد. یعنی بالاترین و مهم‌ترین شخص در اسلام باشد (این عین جمله حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه است) و در کار دین بیشترین فضیلت و سابقه را داشته باشد (که منظور در واقع خود ایشان است که اولین مسلمان و با فضیلت‌ترین است). ایشان می‌فرمایند هیچ‌کس (ایشان نمی‌گویند من)، می‌گویند هر کس که بالاترین مقام را به لحاظ معنوی و علمی و بیشترین سابقه و فضیلت داشته باشد بالاتر از این نیست که بگوید من به تنهایی کارها را درست می‌کنم و حکومت می‌کنم و احتیاجی به کسی ندارم و انتقاد هم نمی‌پذیرم. می‌فرمایند اگر کسی همچین حرفی را زد، این شخص طاغوت است. دیکتاتور یعنی طاغوت. دیکتاتور یعنی کسی که بگوید هر کاری دلم بخواهد می‌کنم، هر چه هم دلم بخواهد می‌گویم و هر تصمیمی که دلم بخواهد می‌گیرم. تو غلط می‌کنی! جوابش این است که شما غلط می‌کنی؛ هر کس که هستی، در حکومت اسلامی هیچ مسئولی حق ندارد بگوید این کار را کردم چون دلم خواست. جوابش این است که دلت با خودت غلط کرد؛ تو باید حجت داشته باشی. باید بگویی به چه دلیل شرعی و عقلی این قانون را نوشتی، این تصمیم را گرفتی، این قضاوت را کردی یا این بودجه را گذاشتی. تو باید جواب بدهی و جواب داشته باشی. وقتی امیرالمؤمنین(ع) می‌آید جواب می‌دهد، دیگر حساب بقیه روشن است.

ایشان می‌گوید حتی بزرگترین شخص در چشم‌تان، بزرگتر از این نیست که به تنهایی بتواند به وظیفه الهی خود در برابر مردم عمل کند و احتیاج به کمک کسی نداشته باشد یا احتیاج به انتقاد، سوال و مشورت نداشته باشد. و جالب است که می‌فرمایند کسی که همه مردم او را کوچک می‌پندارند یعنی به لحاظ منزلت اجتماعی، حقیرترین آدم است که اصلاً نه می‌فهمی کی آمد و نه می‌فهمی کی رفت اصلاً کسی او را نمی‌شناسد؛ حتی کوچک‌ترین شخصی که چشم‌ها او را حقیر می‌بینند، همه او را ریز می‌بینند، هیچ ‌کس کمتر از این نیست که نتواند در اجرای عدالت و تأمین حقوق اجتماعی کمک کند. یعنی حضرت امیر(ع) می‌گویند این بالا و پایین‌هایی که در ذهن شما است، بالاترین شخص آن به پایین‌ترین شخص در ذهن شما نیازمند است؛ باید با او مشورت کند، حرف او را گوش کند و به او جواب بدهد و توضیح بدهد. هیچ ‌کس حقیرتر از آن نیست که در اصلاح امور جامعه کمک کند و هیچ ‌کس کبیرتر از این نیست که بگوید ما خودمان می‌دانیم چه کار کنیم به شما ربطی ندارد! این حکومت دینی است؛ حق مشورت و مشارکت وجود دارد.

بعد ایشان می‌فرمایند: من چطور راضی باشم که به من بگوید امیرالمؤمنین و به ما حکومت دینی بگویند، در حالی که مردم مشکلاتی داشته باشند و «لَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ»؛ یعنی من در مشکلات زندگی، کنار مردم و شریک مشکلات مردم نباشم؟ این حکومت دینی است. من نمی‌توانم فقط به این خوشحال باشم که به من می‌گویند مسئول اسلامی و دینی. ما اول صحبت‌های خود «بسم الله الرحمن الرحیم» و «بسمه تعالی» می‌گوییم، ولی اگر همان کارهایی را که بقیه انجام می‌دهند ما هم انجام بدهیم، فایده‌ای ندارد. ایشان فرمودند من نمی‌توانم بپذیرم که به ما بگویند حکومت دینی، در حالی که «لَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ» در مشکلات زندگی مردم، آن‌ها من را کنار خودشان نبینند. این حکومت دینی می‌شود.

حاکم دینی، وزیر، وکیل، استاندار و قاضی، ملاک ما این‌ها هستند. اصلاً شیعه به همین دلیل همیشه در طول تاریخ یا در زندان یا در تبعید بوده؛ و همه ائمه را هم کشتند، برای این که این حرف‌ها خطرناک است و هیچ حکومتی در دنیا حاضر نیست اجازه بدهد این حرف‌ها زده شود.

حکومت دینی علوی با حکومت دینی اموی متفاوت است؛ هر دو اسماً دینی بودند و هر دو هم فامیل‌های پیامبر بودند. در کربلا، عده‌ای از جوانان مردم و نسل بعد که زمان پیامبر را ندیده بودند، می‌گفتند این حسین و یزید سر چه چیزی با هم دعوا دارند؟ می‌گفتند: بابا! نمی‌دانیم؛ پیامبر پدربزرگ این است و شوهرعمه آن یکی است. یک دعوای فامیلی سر قدرت است. پیامبر پدربزرگ حسین است و شوهرعمه یزید است! ما چه می‌دانیم! این‌ها خودشان با همدیگر می‌جنگند! به همین دلیل همه مردم ایستاده بودند نگاه می‌کردند. اصلاً درباره این جنگ می‌گفتند که این جنگِ ما نیست به ما چه ربطی دارد؛ بالاخره یکی از آن‌ها برنده می‌شود! می‌گفتند جنگ، جنگ است و اگر بد است، هر دو طرف بد هستند و اگر خوب است، هر دو طرف خوب هستند ما آن‌ها را قضاوت نمی‌کنیم. نه غزه، نه لبنان، نه بوسنی، نه افغان و در نهایت هم نه ایران نه ایران! این دقیقاً همان منطق است.

یک نکته هم راجع به اغتشاش عرض بکنم و بعد در خدمت شما هستم اگر فرمایشی باشد؛ چون روی این موضوع کار شده است.

ببینید، در اسناد لانه جاسوسی هم به این موضوع اشاره شده است؛ در اسناد ویکی‌لیکس هم در این اواخر بخشی از آن آمد. بخشی از آن را هم خود وزارت خارجه آمریکا و این‌ها هر سی یا چهل سال یک بخشی از آن را، نه همه را، یک بخشی را آن هم با سانسور منتشر می‌کنند و خجالت هم نمی‌کشند. می‌دانید که سازمان سیا و پنتاگون، دانشکده کودتا و ضدکودتا داشتند و دارند؛ یعنی شصت سال پیش داشتند که چطور در کشوری که با ما نیست کودتا کنیم؟ چطور در کشوری که با ما است جلوی کودتا را بگیریم؟ چطور در کشوری که ما داریم آن را غارت می‌کنیم اجازه ندهیم اغتشاش و اعتراض بشود؟ چطور در کشوری که با ما نیست و تسلیم ما نشده است، اغتشاش ایجاد کنیم؟ آن‌ها آموزش تروریسم می‌دهند. ده - دوازده نفر از استادان دانشگاه ما را زدند.

شهید عباسی(رضوان‌الله علیه) می‌گفت: من برای برنامه‌ریزی‌های زندگی خود، برای بیشتر از 24 ساعت برنامه نمی‌سازم. سال‌ها است که این‌گونه بود. یک بار هم خودش و هم همسرش را ترور کردند؛ او می‌گفت ما هر روز آماده رفتن هستیم یعنی هر روز که هستیم، می‌گوییم خب یک روز دیگر هم حالا هستیم و همین یک روز را کار کنیم. یا این شهید تهران‌چی؛ ایشان عضو شورای انقلاب بود، فیزیکدان بود و یک مغزی بود؛ او نبوغی در فیزیک داشت و آدم خاصی بود. هر جای دنیا که می‌خواستند بروند، صد برابر اینجا تحویل‌شان می‌گرفتند. این شهید شهریاری، شخصی بود که بدون این که پول و حقوق بگیرد کار می‌کرد؛ اصلاً کسی او را می‌دید باور نمی‌کرد که یک نابغه فیزیک است. او کاری کرد که در دنیا شاید بیشتر از ده - بیست نفر نمی‌توانند انجام بدهند و یک ریال هم پول نگرفت و ایران را هزار قدم به جلو برد. تهرانی‌مقدم یک جور، حاجی‌زاده یک جور؛ همه‌شان همین‌طور بودند. این‌ها قهرمان ملی هستند. این‌ها (دشمنان) در ترور و در قتل‌عام مردم متخصص هستند، اما در جنگیدن نه.

شهید قاسم سلیمانی می‌گفت: ما فیلم‌هایی از داخل اردوگاه‌های پایگاه‌های آمریکا و حتی اسرائیلی‌ها داریم که نشان می‌دهد این‌ها چقدر ترسو و بی‌شخصیت هستند. همین فیلم‌های هالیوود که می‌آید نشان می‌دهد سه آمریکایی مثلاً یک میلیون نفر را بدون این که بجوند قورت می‌دهند، واقعیت آن‌ها چیست؟ قاسم سلیمانی می‌گفت این‌ها این‌قدر بی‌شخصیت هستند؛ او می‌گفت اروپا که تقریباً ارتشی ندارند؛ ارتش‌های آمریکا قدرت جنگیدن روی زمین را ندارند. این‌ها فقط از راه دور بمباران، موشک و ترور می‌کنند. این که به روی زمین بیایند و کشته بدهند، مثل زمان ویتنام، اصلاً این‌طوری نیست؛ اگر بیایند... این‌ها حتی حریف یمن نمی‌شوند. این‌ها دو سال و نیم است که می‌خواهند غزه را که اندازه کرج است بگیرند نتوانسته‌اند؛ بعضی جاها را با این که پنجاه بمب اتم (معادل آن) ریختند، در لبنان هم بیشتر از چند کیلومتر نتوانستند پیش بروند و بعد آتش‌بس شد. این‌ها قدرتی ندارند؛ این‌ها می‌خواهند بیایند و ایران را بگیرند؟ بله، می‌توانند بمباران کنند، خراب کنند یا ترور کنند؛ اما نمی‌توانند قصه را تمام کنند. آن‌ها می‌خواهند ارزش پول ملی یک کشور را پایین بیاورند یا یک پولی را باد کنند و بالا ببرند؛ بحث تحریم بانکی، ترور و فشار است.

یکی از کارهای آن‌ها (ببینید این متن آکادمیک است) این است که چگونه جلوی اغتشاش را در حکومت‌هایی مثل شاه، اردن و بقیه حکومت‌هایی که در دست آن‌ها است، بگیریم؛ مطالبات به‌حق مردم را چطور سرکوب کنیم و اجازه ندهیم حکومت سقوط کند؟ یک بخشی هم دارند که چگونه حکومت‌هایی را سرنگون کنیم؟

اولین نمونه آن هم در زمان مصدق در ایران بود. می‌دانید اولین کودتای نفتی در ایران بود. رئیس سازمان سیا (فیلم آن هست) می‌گوید: ما چند میلیون دلار برای کودتا در ایران پول کنار گذاشته بودیم، چون شاه فرار کرده بود؛ گفتیم این منبع عظیم نفت و همسایه شوروی را نباید از دست بدهیم. ولی ما کلاً چند ده هزار دلار بیشتر پول خرج نکردیم! یعنی ملت ایران آن موقع کجا بوده و الآن کجاست؟ چقدر ضعیف و آسیب‌پذیر بودند؛ نه سازماندهی داشتند، نه مردمیِ درست، نه رهبریِ درست، نه آگاهی و نه آموزش.

می‌دانید این جنگ ۱۲‌روزه، به اندازه پانصد کودتای ۲۸ مرداد بود؛ هر جای دنیا می‌شد، سرنگون می‌کرد. سران سه قوه را زدند. این نظام به گونه‌ای است که هر چه می‌زنید، تکان نمی‌خورد؛ این درخت این‌گونه می‌شود ولی باز دوباره برمی‌گردد.

آن‌ها می‌خواهند بدانند چطور انتقاد را به اعتراض، اعتراض را به اغتشاش و اغتشاش را در کشورهای هدف به براندازی تبدیل کنیم؟

می‌گوید: یک) نارضایتی اجتماعی؛ که خب همه جا هست، فقط کم و کیف آن متفاوت است. رهبران آن، بدنه آن، غلظت مطالبات آن و همچنین قدرت حکومت‌ها و پایگاه اجتماعی آن‌ها، ده – دوازده‌تا مؤلفه دارد که نارضایتی همه جا هست و همیشه هست؛ کجا به چه نتایجی بینجامد و کجا نینجامد، ما باید آن را روی این ده دوازده مؤلفه مدیریت کنیم. وگرنه اصل آن که وجود دارد. او می‌گوید: ما در آمریکا اگر بخواهیم به معترضین توجه بکنیم ما فقط نزدیک به پنجاه یا شصت میلیون گرسنه داریم که اگر هر روز به آن‌ها کوپن نان، غذای روزانه و سوپ ندهیم، یا از گرسنگی می‌میرند یا شورش می‌کنند! نارضایتی که همه جا هست؛ چطور باید این را بازتاب بدهیم و مدیریت کنیم؟ همه جوامع در ساختارهای اجتماعی خود، در یک سطح مشخصی بازتولید نابرابری دارند و بنابراین نارضایتی اجتماعی همه جا هست. حالا بهانه‌اش یا موضوعش فرق می‌کند؛ یک وقت بحث تورم است، یک وقت بحث زنان است، یک وقت بحث قومیتی، دعوای نژادی یا مذهبی است؛ باید ببینیم کدام‌یک برجسته‌تر است.

تعریف نارضایتی اجتماعی مهم است که چه تعریفی از آن می‌شود. او می‌گوید ما دو سطح نارضایتی را از هم تفکیک می‌کنیم: یکی ساختاری؛ یعنی جایی که واقعاً مشکلات زیاد است و اصلاً لازم نیست شما آن را باد کنید. یکی نگرشی؛ که این دومی کار اصلی است.

او می‌گوید ما در اولی فقط باید به موقع بیاییم میوه آن را بچینیم تا خودشان از بین بروند. بعضی کشورها که اصلاً حکومتی ندارند؛ الآن سوریه، یمن و لیبی همه تجزیه شده‌اند. این‌ها دیگر کشور واحد نیستند؛ حالایمن سه‌تا کشور است، لیبی سه کشور است، سودان دو کشور بوده و دارد سه یا چهار کشور می‌شود؛ سومالی که اصلاً کشور نیست و حکومت ندارد. در همین پاکستان، یک‌سوم کشور اصلاً در دست دولت نیست. یمن سه قسمت است و سوریه هم بعد از این که این‌ها آمدند الآن پنج قسمت شده است.

می‌دانید از قبل از انقلاب می‌گفتند اگر یک موقع ایران خطرناک بشود، باید به پنج تا هفت کشور تبدیل شود! یعنی ایران بر اساس قومیت، مذهب و یکی دو عنصر دیگر، باید پنج یا هفت کشور بشود!

حالا می‌گویند ما چه کار کردیم و باید چه کار بکنیم؟ چطور این‌ها را مدیریت کنیم و استفاده کنیم؟ خواهش می‌کنم دقت کنید. ما در سه موقعیت با این مسئله مواجه بودیم؛ نارضایتی‌هایی بود که بعد ابعاد چند برابر به آن داده می‌شد. و این که روی تصویر چه صدایی می‌گذاری مهم است؛ زیر خبر چه تفسیری می‌گذاری مهم است. اصلاً نوع کلماتی که با آن‌ها خبر را می‌دهی، مهم است. او می‌گوید آنچه مهم است، «نگرش» یک جامعه به وضعیت خودش است؛ یعنی شما می‌توانید به گونه‌ای تلقین بکنید که عده‌ای بگویند «ما بدبخت‌ترین مردم دنیا هستیم و هیچ جا به بدیِ ما نیست». یک وضعی هم می‌توانید ایجاد کنید که آن‌ها بگویند «وضع ما خیلی عالی است». در بیرون، یک اتفاق است؛ همه اتفاق‌های دیگر اینجا می‌افتد. اگر شما بتوانید با رسانه و جنگ روانی، ذهن اقشاری را اشغال کنید، دیگر لازم نیست کشور آن‌ها را اشغال کنید! هزینه بدهید، تانک ببرید و بجنگید؛ کاری می‌کنید که خودشان همان کاری را بکنند که تو می‌خواهی و خودشان با سینی آن را به تو بدهند.

وقتی که تفسیرِ اتفاقات عوض شود، وضعیت تغییر می‌کند. حالاشما چقدر آرام، متین و با شخصیت نشسته‌اید؛ اگر همین الآن یک کسی بیاید بگوید آقا دوتا مار سمی زیر صندلی‌های شماست، هیچ‌کدام از شما این‌گونه که حالا نشسته‌اید دیگه نمی‌نشینید. من هم همین‌طور؛ یکی پا می‌شود فرار می‌کند، یکی پاهایش را هوا می‌کند، یکی بالای صندلی می‌ایستد، یکی هم مدام زیرش را نگاه می‌کند. چه شد؟ هیچی، فقط یک خبر و یک گزاره بود. دروغ هم بود، ولی کار خودش را کرد. مسئله این است. شایعه و جنگ روانی این‌قدر حساسیت دارد.

خود قرآن می‌فرماید بعضی خبرها از درگیری با دشمن می‌آوردند که هنوز بررسی نشده بود، عده‌ای می‌آمدند آن را در جامعه پخش می‌کردند. آیه نازل شد که: «آقا! چه کار می‌کنی؟» باید اول نزد کسانی بروند که قدرت استنباط و تحلیل دارند. این مسئله خبر، رسانه و افکار عمومی یک تخصص و یک کار فنی است؛ با این ابزارها یا می‌بری یا می‌بازی!

آن زمان که رسانه نبود، معاویه کاری کرد که وقتی امیرالمؤمنین(ع) ترور شدند، مردمِ آن بخش جهان اسلام می‌گفتند: ایشان در مسجد کشته شده‌ مگر علی نماز هم می‌خوانده است؟ علی‌ای که می‌فرمود: «‌أنا اول من سجد علی‌الارض؛ من نخستین کسی هستم که بر زمین سجده کردم.» بعد می‌گفتند: مگر او مسجد می‌رفته؟ جنگ روانی این‌گونه است؛ پیروزی را به شکست تبدیل می‌کند. در «جنگ صفین»، قرآن بر سر نیزه بردن، یک جنگ روانی بود؛ سرباز فداکار علی(ع) را دشمنان علی(ع) کردند که بعد همین‌ها علی(ع) را ترور کرد. این‌قدر مؤثر است، تازه آن زمان که رسانه نبود.

او می‌گوید در سطح ساختاری، حکومتی که ما بخواهیم سرنگون شود، قدرت آن به دلیل شرایط داخلی یا بین‌المللی کم می‌شود؛ اما آن چیزی که ما روی آن بیشتر حساس هستیم و نقش مهم‌تری داریم، در سطح «ادراکات شناختی» است؛ یعنی نارضایتی اجتماعی یا خشنودی از زندگی اجتماعی. ما باید این سطح و نوع رضایت را برای آن‌ها تعریف کنیم. شما می‌دانید در یک خانواده، پدر دارد سر کار می‌رود، حقوق متوسطی هم می‌گیرد و زندگی آن‌ها هم نسبتاً تأمین است؛ شما می‌توانید به گونه‌ای حرف بزنید که تمام بچه‌های این خانه بگویند این پدر ما بدترین پدر دنیا است. و می‌توانید کاری کنید که آن‌ها به پدرشان بگویند: بابا! این‌قدر کار نکن. در حالی که واقعیت هر دو یکی است. این تصوری که تو داری باعث می‌شود طلبکار شوی یا بدهکار؟ همه چیز را عادی ببینی یا غیرعادی؟ احساس خوشبختی می‌کنی یا بدبختی؟ این تلقین است.

حالا اگر کسی بیاید به ما و شما آماری بدهد بگوید: آقا! دارند از همه شما دزدی می‌کنند! یا آماری بدهند بگویند: دارند از بیت‌المال به تمام شما در حقوق‌هایتان پولی می‌دهند که اصلاً حق شما نیست و مالِ مفت است! این دو، واکنش‌های متفاوتی دارد.

ببینید چه می‌گوید؟ می‌گوید نقش تصور جامعه، ادراک و احساسِ شنیده نشدن، دیده نشدن و به حساب نیامدن مهم است. یکی از چیزهایی که باید روی آن کار کنید این است؛ یعنی باید بخشی از جامعه احساس کنند که اصلاً کسی حرف ما را نمی‌شنود، کسی به ما کار ندارد و کسی به فکر ما نیست. این یک گزاره‌ای است که باید جا بیفتد. حالا اگر واقعاً این‌طوری هست، آن مدیران هستند که کوتاهی کرده‌اند، چه در خدمت‌رسانی و چه در توضیح دادن. اگر این‌جوری نیست و مدیر دارد با تمام قوا کار می‌کند و حرف هم می‌زند ولی شنیده نمی‌شود، می‌گوید ولی شنیده نمی‌شود.

او می‌گوید اگر می‌خواهی اغتشاش و براندازی بشود، اولاً باید تلقین کنی که شما بدبخت هستید؛ یعنی شما از همه مردم دنیا بدبخت‌تر هستید، وضع همه جا خوب است و شما بیچاره هستید. دو) شما آینده‌ای ندارید (ایجاد یأس). سه) دارند شما را غارت می‌کنند و تحقیرتان می‌کنند و هیچ ‌کس به فکر شما نیست (ایجاد عصبانیت). چهار) امید؛ شما می‌توانید اوضاع را به هم بریزید، پس نترسید. پنج) هویت جمعی؛ نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم!

ما در زمان انقلاب شعارمان چه بود؟ من آن موقع ۱۳- ۱۴ ساله بودم؛ یک وقت ما را در زندان شهربانی گرفته بودند و خیلی زدند. یک بچه شانزده ساله آنجا بود که روزه مستحبی گرفته بود؛ دست او هم با باتوم زده بودند شکسته بودند و به بیمارستان هم نبرده بودند. او را همان‌جا در بازداشتگاه آوردند، ولی روزه‌اش را باز نکرد. به او گفتند ماه رمضان نیست روزه‌ات را بخور، گفت نه، می‌توانم تحمل کنم. بعد به او گفتند: به خمینی فحش بده. او را می‌زدند، او می‌گفت: بزن ولی فحش نمی‌دهم! دوتا گزینه بود؛ کتک می‌خوری یا فحش می‌دهی؟ او هم گفت کتک می‌خورم.

یکی از شعارهای انقلاب این بود: «ایمان، جهاد، شهادت؛ تنها راه سعادت»؛ یعنی طرف دنبال شهادت بدو. شما این را بگذارید در کنار این شعار «زن، زندگی، آزادی»؛ این‌ها سفارش بیرون است داخل تولید نشده است؛ اما چرا تولید و گفته می‌شود؟ با همین محاسبات.

ببینید قضیه زن زندگی آزادی... بحث حجاب بود. یکی از شعارهایی که گفتند در فضای مجازی بدهند (من دیدم): «هیز تویی، هرزه تویی، زن آزاده منم» چرا؟ برای این که اصلاً برهنگی یک تخلف است. در همه جای دنیا در اخلاق جنسی، لخت شدن زن در کجای دنیا یک ارزش محسوب می‌شود؟ حالا یک احمق‌هایی در هلند رفته بودند خیال می‌کردند چون آنجا خارج است، هر کاری می‌شود کرد. در هلند یکی از این خانم‌ها لخت مادرزاد بالای ماشین رفته بود که بگوید این آزادی است! پلیس آن‌ها آمد او را گرفت گفت: اینجا دیوانه‌خانه نیست؛ یک چیزی شنیده‌ای که ما اینجا حجاب نداریم، اینجا همه چیز را درآوردی!

خب حالا چرا می‌گویند «هیز تویی، هرزه تویی»؟ برای این که می‌داند وقتی لخت بشوی و بگوید زنان برهنه بشوند، این هرزگی است و باید جلوی آن را از قبل گرفت. یعنی باید به آن کسی که می‌خواهد اعتراض کند بگوید که: نه، این کارِ تو هرزگی نیست، این کار تو اخلاقی و مشروع است! برای تک‌تک این‌ها کد دارند؛ چه کنیم که این‌ها امیدوار بشوند و آن طرفی‌ها مأیوس بشوند؟ این‌ها شجاع بشوند و آن‌ها بترسند؟ این‌ها احساس حقانیت کنند و آن‌ها نکنند؟ چه گزاره‌هایی را می‌گوید؟ - دقت می‌کنید؟ - می‌گوید آنچه مهم است موقعیت عینی نیست که واقعیت چیست که چه قشری در آن قرار دارند، بلکه نحوه تفسیر و برداشت آن‌ها مهم است.

من دارم مدام مثال عینی می‌زنم؛ یکی بیاید بگوید این افرادی که در ردیف جلو نشسته‌اند، آن‌ها را جلو نشانده‌اند تا اولین کسانی باشند که ضربه می‌خورند، بعد آن‌هایی که در عقب نشسته‌اند خوشحال هستند. حالا اگر بگویند این‌هایی که جلو نشسته‌اند احترام‌شان خیلی بیشتر است و هر چه عقب‌تر بروی احترامت کمتر می‌شود، همان آدم ناراحت می‌شود. حالا واقعیت چیست؟ هیچی، هیچ‌کدام از این‌ها نیست؛ هر کسی آمده و هر جا دلش خواسته نشسته است. نه آن است نه این.

ببینید چه می‌گوید؟ می‌گوید آنچه مهم است واقعیت نیست، بلکه نحوه تفسیر واقعیت است، نحوه برداشت است.. مثلاً کافی نیست که در یک جامعه‌ای بی‌عدالتی آگاهانه و عمدی نباشد؛ بلکه باید از نظر آن گروه و قشری که ما می‌خواهیم با آن‌ها درگیر شود، بی‌عدالتی را درک کند. او باید احساس ظلم بکند. حالا اگر ظلم هم بود که چه بهتر؛ اگر ظلم نبود، ما کاری به آن نداریم که ظلمی هست یا نیست، یا مقصر آن کیست. او باید احساس ظلم بکند، وگرنه حاضر نیست برای درگیری انگیزه پیدا کند.

گاهی اوقات شرایط اقتصادیِ بد یا نهادهای ناکارآمد در دولت و حکومت‌های هدف، ممکن است به برداشت‌های منفی دامن بزند و این لحظه‌ای است که باید ما وارد بشویم تا به اغتشاش اجتماعی تبدیل شود.

گاهی ممکن است شرایطی وجود داشته باشد که تصورات و ادراکات فرد، با وجود ثبات، منجر به ناآرامی شود؛ یعنی اصلاً مهم نیست بیرون چه خبر است، مهم این است که در ذهن آدم‌ها چه خبر است و تو چه چیزی توانسته‌ای وارد کنی و آن‌ها چه چیزی را باور می‌کنند؟ مهم این است که چه چیزی را باور می‌کنند؟

این‌ها حرف‌های آکادمیک در این حوزه است که چگونه یک جامعه‌ای را درهم بریزیم و چگونه میوه آن را بچینیم. بله، ممکن است شرایطی وجود داشته باشد که تصورات و ادراک افراد با وجود ثبات، منجر به ناآرامی شود. مثلاً دولت بعضی تغییرات را انجام دهد که به زمان نیاز دارد تا اثرات ملموس آن روشن شود؛ یعنی اصلاحات اقتصادی دارد انجام می‌شود ولی حالااثر آن دیده نمی‌شود، بلکه کمی هم مشکلات درست می‌کند. به ویژه در اقتصادهایی که شفاف نیستند (مثل ما و ۹۰ درصد کشورهای دنیا)، می‌گوید بسا پیش می‌آید در این بین، اعتماد شهروندان به تصمیم‌های دولتی و حرف‌های آن‌ها و توضیحاتی که می‌دهند، کم می‌شود. چرا؟ چون مواردی هم دیده‌اند که چیزی گفته شده ولی کار دیگری انجام شده است. این‌ها فرصت‌هایی است که پیش می‌آید تا از آن‌ها استفاده کنیم.

در اقتصادهایی که شفاف نیستند، مثل ۹۰ درصد از اقتصادهای جهان، دولت دارد کارهایی انجام می‌دهد اما آثار آن را مردم سر سفره خود نمی‌بینند؛ می‌پرسند: شما دارید چه کار می‌کنید؟ مسئول می‌گوید: آقا ما به حضرت عباس ۲۴ ساعته می‌دویم، این مشکل را حل کردیم و فلان کارها را انجام دادیم. مردم می‌گویند: من کاری ندارم که تو راست می‌گویی یا نه، من دارم می‌بینم که امروز نمی‌توانم چیزی را که دیروز خریدم، بخرم!

می‌گوید اینجا برای کار کردن بسیار مناسب است؛ باید منتظر باشیم و کمک کنیم تا اعتماد شهروندان کم شود. اقداماتی اگر دولت انجام می‌دهد، اما چون تغییر نگرش در شهروندان صورت نمی‌گیرد، یعنی دارد یک کاری می‌کند ولی او می‌گوید من که نمی‌بینم؛ من فقط می‌بینم که باید بروم طلا و دلار بخرم! اصلاً همین خریدن دلار، خودش این وضعیت را تشدید می‌کند؛ یعنی وقتی به جامعه حالی کردی که ارزش پول شما امروز با شش ماه پیش یکسان نیست، او می‌بیند دلار گران می‌شود و تو داری او را تشویق می‌کنی که پول‌هایشان را در این مسیر بگذارند؛ یعنی به دست خودت، داری خودت را می‌زنی.

می‌گوید ممکن است این تصورِ شهروندان از واقعیات جامعه، کاملاً جدا و بی‌ربط باشد. بعضی تحقیقات ما در سطح جهان نشان داد که حتی با درآمد بالا، وقتی تصور از نداشتن صدا، یعنی شنیده نشدن وجود داشته باشد، باعث اعتراض می‌شود؛ یعنی آنجا هم به این نتیجه برسند که کسی حرف ما را گوش نمی‌کند، کسی به فکر ما نیست، این‌ها هر کاری می‌خواهند انجام می‌دهند، اصلاً عقلی در کار نیست و این‌ها فاسد هستند و... اصلاً مهم نیست در چه وضعیتی هستند، اعتراض می‌کنند. تصورِ وضعیت اقتصادی و سیاسیِ منفی عامل ناآرامی‌ها است، نه خودِ وضعیت؛ وگرنه در تمام کشورهای جهان بدون استثنا، دلایل بسیاری برای اعتراضات وجود دارد.

اما چرا از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل نمی‌شود؟ چرا در بعضی جوامع که مشکلات بیشتری دارند این اتفاق نمی‌افتد، اما در بعضی جوامع که مشکلشان کمتر است، اتفاق می‌افتد؟ می‌گوید همه چیز برمی‌گردد به این که تصمیم‌سازان با افکار عمومی ارتباط تفاهمیِ درست برقرار نکرده‌اند و توضیح قانع‌کننده و به موقع نداده‌اند؛ یا از آن طرف، عده‌ای گوش‌شان بدهکار این‌ها نیست و پای رسانه‌های آن‌ها نشسته‌اند و تصویرشان این‌گونه شده است که نمی‌توانند اعتماد کنند.

وجه مشترک اعتراضات در همه کشورها، شنیده شدن، باور شدن، پویایی نفوذ و پاسخگویی در ارتباط بین شهروندان و نهادهایی است که روی زندگی آن‌ها اثرگذار هستند. ما باید احساسات مرتبط با اعتراض فردی را به احساسات جمعی تبدیل کنیم.

در سال ۱۴۰۱، عکس یک خانمی به یکباره در رسانه‌های داخل و خارج آمد که صورت او هم دیده نمی‌شد، ایستاده بود و مشت خود را بالا گرفته بود و دور و برش هم پر از دود و گاز اشک‌آور بود. این عکس همه جا پخش شد. بعد که قضایا خوابید، مشخص شد این خانم هنرپیشه است و برای آن صحنه، کلی پول گرفته است و آن دودها هم مصنوعی بود درست کردند. عیبی ندارد که بعداً معلوم شود؛ مهم این است که همان موقع کار خودشان را انجام می‌دهند. چه عکسی، چه فیلمی و چه گزارشی؛ و حماقت مسئولین همیشه بهترین کمک برای دشمن است. مسئولانی که به وظایف خود به موقع و درست عمل نمی‌کنند، یا اگر کردند، درست حرف نمی‌زنند و توضیح نمی‌دهند؛ که باعث می‌شود بخشی از جامعه احساس کند اصلاً کسی حرف ما را نمی‌شنود و کسی جواب ما را نمی‌دهد. در ذهن افراد می‌آید که این‌ها دزد هستند، به فکر ما نیستند یا حداقل عرضه ندارند، بلد نیستند، به درد نمی‌خورند و نمی‌شود.

یکی از اسناد سازمان سیا که در جریان قضایای پنتاگون و عراق لو رفت را یادتان می‌آید؟ وقتی که آمریکا داشت ضعیف می‌شد، هر روز؛ صبحانه، ناهار، شام، در عراق در تمام شهرها بمب منفجر می‌شد. یعنی جوری شده بود که ما که اینجا بودیم واقعاً خسته شدیم. من خودم می‌گفتم: بابا! این مردم بدبخت؛ او صبح از خانه بیرون می‌آید و نمی‌داند شب برمی‌گردد یا نه؛ یا اگر برگردد، زن و بچه‌اش هستند یا نیستند! می‌دانید چرا این کار را کردند؟ سال‌ها بعد در همین رسانه‌ها بعضی از آن‌ها اقرار کردند؛ نگفتند که ما کردیم، بلکه گفتند: یکی از آثار این کار این بود که مردم عراق باید آن‌قدر خسته و فرسوده بشوند که بگویند اصلاً استقلال و آزادی را نمی‌خواهیم؛ بگذارید همان مثل زمان صدام باشد، بهتر است. حالا او یک عده‌ای را می‌کشد و دیکتاتور است، اما حداقل ما صبح‌ها می‌رفتیم سر کار برمی‌گشتیم. همین دیکتاتورها باشند بهتر است! یعنی این‌قدر هرج‌ومرج و ناامنی و ترور ایجاد کردند. می‌دانید چند صد هزار بچه عراقی و افغانستانی گم شدند؟ این‌ها را دزدیدند بردند و چه کارها با آن‌ها کردند. یک نمونه آن همین جزیره فساد است که عکس و فیلم‌های بعضی از رؤسای‌جمهور آمریکا، پادشاه انگلیس، نخست‌وزیران آن‌ها، مقامات کشورهای عربی و دیگران درآمد. آن‌ها به آنجا می‌روند و با بچه‌های پنج یا شش ساله... ترامپ بی‌شرف، اوبامای دموکرات، کلینتونِ جمهوری‌خواه؛ این‌ها به آنجا می‌روند و با دختر و پسرهای پنج یا شش ساله... این‌ها این‌قدر کثیف هستند. سرنوشت دنیا در دست همچین کثافت‌هایی است؛ جنگ‌ها را راه می‌اندازند و کودتا می‌کنند.

او می‌گوید بستگی دارد رابطه فرد با گروه چگونه باشد؟ ما باید برای هویت‌های فردی، یک هویت گروهی بسازیم؛ یعنی یک ماهیت جمعی برای آن‌ها جعل کنیم تا افرادی که عضو گروه‌های آسیب‌دیده هستند یا گمان می‌کنند که آسیب دیده‌اند و مظلوم واقع شده‌اند، تحت این اتیکت، هویت‌یابی جمعی پیدا کنند. یعنی بگویند: «ما تنها نیستیم، ما همه با هم هستیم، اصلاً کل مردم ما هستیم و اکثریت با ما است.»

و برای تغییر آن، بتوان آن‌ها را بسیج کرد. باید برخی احساسات مثبت هم بین معترضین وجود داشته باشد؛ این عوامل می‌تواند خشم را به سمت عمل هدایت کند. یعنی اعتراض به اغتشاش و درگیری تبدیل شود. هر دو احساسِ مثبت و منفی باید همزمان مشارکت در اعتراض را تشویق کنند؛ یعنی همان احساس مثبت که «ما می‌توانیم بزنیم و خراب کنیم و درستش کنیم و ما پیروز می‌شویم»، و همان احساس منفی که «این‌ها خیلی بد هستند و به هیچ‌وجه دیگر نمی‌شود آن‌ها را تحمل کرد».

تعبیر آن «خشم گروه‌محور» است؛ یعنی خشم فردی باید به خشم جمعی تبدیل شود و به آن‌ها امید بدهیم که اگر حرکت کنید، اعتراضات جواب می‌دهد. در اعتراض جمعی، خشم گروه‌محور مهم است. بر اساس نظریه هیجانِ بین‌گروهی، ببینید از تمام قواعد و فرمول‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی استفاده می‌کنند. بر اساس هویت‌یابی گروهی، عنصر کلیدی برای ظهور احساسات گروهی است. در اعتراض جمعی، احساسات بر اساس گروه تفسیر می‌شود.

درک نابرابری یا بی‌عدالتی باید یک درک جمعی باشد، نه فردی؛ که یک نفر بگوید فقط در حق من ظلم شده است؛ بلکه بگوید: نه، در حق کل ملت فلان شده است. پاسخ عاطفی هم باید ضمیمه شود؛ یعنی ما باید یک بعد عاطفی هم به قضیه بدهیم. مثلاً بگوییم این خانم را شکنجه کردند و کشتند، یا آن بچه کوچک را در خیابان در آغوش مادرش کشتند. اینجا ببینید دارند با چاقو به چشم فلان کس می‌زنند، یا این‌ها را بردند و به آن‌ها تجاوز کردند. او می‌گوید حتماً باید یک بعد عاطفی به قضیه افزود. اگر آن‌ها واقعاً خراب، فاسد یا بی‌عرضه هستند و جنایتی کرده‌اند، باید آن را صد برابر بزرگتر کرد؛ اگر هم نکردند، باید وانمود کنی که کرده‌اند!

شما می‌دانید هنوز قضیه برج‌های دوقلو روشن نیست؟ این برج‌های دوقلو را چه کسی زده است؟ بن‌لادن؟ درست است؟ همه جا این‌طوری جا افتاد. یک خبرنگاری ما اینجا داریم به نام آقای رضا برجی که از بچه‌های خیلی فعال است و هر جا جنگ بوده (افغانستان، بوسنی، جنگ ۳۳ روزه و...) حضور داشته است. او می‌گفت: قبل از این که بن‌لادن خیلی در جهان مشهور شود، من با او مصاحبه کردم و فیلم آن هم هست. بعد از ۱۱ سپتامبر، می‌گوید از او پرسیدم که شما (القاعده) چگونه این کار (۱۱ سپتامبر) را کردید؟ بن‌لادن گفت: ما اصلاً این کار را نکردیم! خیلی جالب است. گفت خودِ بن‌لادن به من گفت ما این کار را نکردیم و اصلاً خبر نداشتیم از طریق رسانه‌ها فهمیدیم که این کار انجام شده است. منتهی این‌قدر مدام گفتند و گفتند، که ما تا مدتی مردد بودیم که اصلاً ما برای چه تکذیب کنیم؟ این خودش یک قدرت‌نمایی است! گفت اصلاً ما این کار را نکردیم، من اصلاً خبر نداشتم. پرسیدم: چطور؟ همه دنیا که هنوز می‌گویند شما بودید. گفت: ما از طریق رسانه‌ها فهمیدیم. اول مدتی خواستیم بگیم که کار ما نبوده است، ما اصلاً رسانه‌ای نداشتیم. بعد از مدتی بعضی دوستان ما گفتند که چرا بگوییم کار ما نبوده؟ بگذار بگویند؛ این خودش خوب است. بگذار بگویند که مسلمانان و اسلام‌گراها این‌قدر قدرت دارند که پنتاگون و برج‌های دوقلو را می‌زنند. آن‌ها می‌خواستند به افغانستان حمله کنند که خب کردند. مقصود این که تا همین الآن، ببینید جنگ رسانه‌ای چگونه است.

حالا بن‌لادن و القاعده هر اشکال و غلطی که داشتند، بماند. می‌دانید که این‌ها هم چند دسته شدند؛ بعضی از آن‌ها به ایران نزدیک شدند و بعضی دیگر در خط دشمن رفتند و گفتند دشمن اصلی ما ایران است و با آمریکا و اسرائیل همکاری کردند. همین تکفیری‌ای که عمامه خود را کراوات کرد و ریش‌هایش که دومن بود کوتاه کرد نیم‌من کرد، حالا با رئیس کل ارتش آمریکا (سنتکام) در منطقه دارد بسکتبال بازی می‌کند! بعد هم اردوغان و بن‌سلمان او را به دست‌بوسی ترامپ بردند. این همان کسی بود که می‌گفت: ما رافضی‌ها را (یعنی ایران، حزب‌الله و شیعه‌ها) را حذف می‌کنیم و بعد می‌رویم قدس را آزاد می‌کنیم! این همان آدم است و حالا دارد از قرارداد با اسرائیل حرف می‌زند. و اسرائیل می‌آید می‌گیرد و این‌ها هیچی نمی‌گویند؛ فقط می‌گویند: نکن دیگه، بی‌تربیت! هی اسرائیل جلو می‌آید، و این‌‌ها فقط می‌گویند: بی‌تربیت، این کار را نکن! به او می‌گویند چرا جواب اسرائیل را محکم نمی‌دهی؟ می‌گوید: ما به سازمان ملل این‌ها را می‌گوییم! شما خیال کردید ما می‌ایستیم نگاه می‌کنیم؟! مثل آن دزدها به خانه طرف ریختند، کشتند، غارت کردند و تجاوز کردند؛ یک خطی هم کشیدند و گفتند: اگر پایت را این‌طرف خط بگذاری، فلان می‌کنیم! بعد دزدها رفتند، طرف تا یک روز هم از آنجا بیرون نیامد. بعد بقیه فامیل آمدند گفتند: تو چطور ایستادی و این همه جسارت و جنایت را نگاه کردی؟ گفت: چه کسی نگاه کرد؟ من از وقتی که آن‌ها رفتند تا الآن، شش بار پایم را آن‌طرف خط گذاشته‌ام! آیا کسی این را دید؟ این‌ها این‌جوری هستند. این خلاصه عرض بنده بود.

ما باید تلاش کنیم تا درکی از نابرابری و بی‌عدالتی جا بیفتد، یک ضمیمه عاطفی هم داشته باشد و هویت گروهی پیدا کند تا آن‌ها مأیوس شوند. در اسناد لانه جاسوسی در سال ۵۸ می‌گوید: شش ماه دیگر و حداکثر تا دو سال دیگر، خمینی سقوط می‌کند! آن موقع می‌گوید یکی از راه‌های آن را هم اغتشاشات اجتماعی به خاطر مسائل اقتصادی ذکر می‌کند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha